تبليغاتX
عباس کیارستمی
آنکه میداند و میداند که میداند

نمایش فیلم های کیارستمی در دانشکده هنرهای زیبا ی دانشگاه تهران به نظر من یک اتفاق بود،اتفاقی که من نمی دانم امکان تکرار آن خواهد بود یا نه.این برنامه را بچه های انجمن اسلامی این دانشکده برگزار می کنند و ما می دانیم که مهم ترین کنش انجمن های اسلامی در سال های اخیر کنش های سیاسی بوده است و این جنبه ای از همین اتفاق است.با این همه این اتفاق چنان که باید در مطبوعات بازتابی نداشت و برایم خیلی عجیب بود مطبوعاتی که نمایش فیلم های بی ارزش در سینماهای تهران را هم فراموش نمی کنند ،چگونه توانستند از کنار این اتفاق عبور کنند و به روی خودشان هم نیاورند.امروز ،روز آخر بود و کیارستمی به دانشکده هنرهای زیبا آمده بود ،بعد از سال ها.او در این دانشکده نقاشی خوانده است.او در این برنامه حرف های خوبی زد،حرف هایی که رنگ و بوی گلایه و درد دل و اعتراض داشت.گزارشی از سخنرانی او را تقدیم می کنم و سعی می کنم در ساعات آینده گزارشی از سخنرانی های رامین جهانبگلو و پیام یزدانجو را نیز ارائه کنم

آخرین روز برنامه " بررسی زبان فیلم های کیارستمی " با حضور وی و درددل هایش درباره عدم علاقه دولت به فیلمسازی مستقل ، کیفیت بد نمایش آثارش در ایرا ن، علاقه به نمایش آثارش حتی در بین جمع های 20 – 30 نفری و ارتباط با تماشاگر ایرانی همراه بود.
هنگامی که کیارستمی وارد شد رامین جهانبگلو در حال بررسی و مقایسه جایگاه آثار کیارستمی بود. ورود کیارستمی در جمع دانشجویی با تشویق زیادی همراه بود.
او همراه همایون ارشادی و جعفر پناهی وارد شد و در ردیف اول نشست . دورتادور سالن پر ازدانشجویان ایستاده بود. جهانبگلو پس از تشویق حاضران به سخنانش ادامه داد.
اما کیارستمی پس از سخنرانی یزدانجو دیگر مهمان حاضر در جلسه سخنانش را از دیر مطلع شدن خود از این برنامه آغاز کردو گفت : دیروز صبح یکی ا ز دوستان تماس گرفتند که در طول هفته چنین برنامه ای برگزار می شود، شاید اگر از چنین برنامه ای زودتر با خبر می شدم لااقل برخی از مشکلات راکه بر اثر کیفیت بد فیلم ها داشتید،برطرف می کردم و نمونه خوبی را در اختیارتان قرار می دادم. دوستان توانستند در دقیقه 90 مرا پیدا کنند و می بینیم که دقیقه 90 چقدر در زندگی ما دارای اهمیت است. من ازبرگزاری این برنامه و این که در جمع دوستان هستم واقعا خوشحال هستم .
وی با اشاره به سخنان جهانبگلو و یزدان جواشاره کرد : بنانیست آن تسلط و احاطه ای که دوستان منتقدو فیلسو ف در بحث داشتند را داشته باشیم. من بیشتر کارم طرح پرسش است و امیدوارم در این باره موفق بوده باشم . بعد از پایان فیلم تماشاگر فیلم می شوم و حتی از فیلم هایی که سال ها از ساختش می گذرد آن قدر دور هستم که دیگر سازنده آن نیز نیستم و به کلی اندیشه و انگیزه ای که پشت فیلم بوده است را از یاد می برم.
ما باید حقیقتا بند ناف مان را از فیلم مان ببریم و حتی آنها را با آثار خود مقایسه نکنیم. این یک واقعیت است که نباید فیلم مان را به صورت زنجیروار بسازیم . این را باور کنید که وقتی فیلم اولم را می ساختم امیدوار نبودم فیلم دوم و سومم را بسازم. اگر تشابهی می بینید این حقیقتا برمی گردد به بخش ناخود آگاه و اگر تضادی می بینیند به امر تکنیکی برمی گردد که به آن خیلی اعتبار و اهمیتی نمی دهم.
وی با اشاره به آخرین ساخته اش"بلیت" گفت : خیلی از دوستان که دیدند گفتند که کمتر شباهتی بین این اثر و ساخته های قبلی وجوددارد؛ در حالی که من نمی توانم تبدیل شده باشم به فرد دیگری، اما مجوعه موادی که با آن کار کردم، بازیگر فرنگی، ترنی که هیچ وقت در آن نبودم و همه من را از فضاهای قبلی جدا کرده است، اما منتقدانی که دقیق تر اثر را نگاه کرده اند، گفته اند حتی اگر امضای تو پای آن نبود، آن را به راحتی تشخیص می دادیم. این را به عنوان مثال عرض می کردم که هر فیلمی مستقل از فیلم های قبلی است . بخش ناخود آگاه ما خطوط اصلی هر فیلم را طرح می کند و با این جمله می خواهم رفع مسئولیت کنم که مجموعه فیلم ها و قضاوت را واگذار کنم به تماشاگر ، از عامی ترین تماشاگرگرفته تا فردی که در نهایت تسلط به سینما و فلسفه آن را می بیند.
کیارستمی در جای دیگری از سخنانش گفت : من را به عنوان یک فیلمساز معصوم تر از آن بدانید که برای جزیی ترین بخش فیلم فکر کرده باشم. من در هر فیلم با هر دو دسته تماشاگر همراه هستم. فیلم من یک زمینه برای ارزش ها است. فیلم های من به طور مجرد ساخته می شود، در فاصله دو فیلم به تماشای آن می نشینم و همین قضاوت های شما را درباره اش انجام می دهم و مدافع آنها نیستم. به هر حال از این که در این جمع هستم، خوشحالم. من آمادگی حضور در جمع را ندارم واهل خلوت هستم و حداکثر با 20 – 25 نفر توانستم ارتباط خوب برقرار کنم.
او در بخش دیگری از حرف هایش به درد دل و گله گذاری پرداخت:کیفیت خیلی خیلی بد بوده و من این تاسف را خوردم و کارم دیگر از انتقاد گذشته و به عنوان یک واقعیت پذیرفتم که دولت به شدت با فیلمسازهای مستقل- نمی توانم بگویم همدلی ندارد- می توانم بگویم ستیز دارد، یک دشمنی دیرینه دارد و اگر این دشمنی فقط شامل من است، می پذیرم، زیرا این شامل فیلم های مستقل هم می شود. در حالی که تماشاگران هیچ گناهی در این زمینه ندارند و به هرحال مستقلا فیلم ها را نگاه می کنند و کاش شرایط بهتری برای نمایش فیلم هایم بود. هیچ کدام از فیلم هایم به شکل" دی وی دی" در نیامده است و در شبکه رسانه های تصویر ی نیامده است. اینها را نمی گو.یم که نق بزنم، بلکه می خواهم به سهم خودم عذر خواهی کنم که فیلم های مرا با نازل ترین کیفیت دیدید، در حالی که مبتذل ترین فیلم ها را با بهترین کیفیت در دسترس دارید. من عذرخواهی می کنم از طرف خودم که فیلم ساز مستقلی هستم .
او ادامه داد : من نمی خواهم درباره ارزش فیلم هایم سخن بگویم بلکه درباره بی ارزشی خیلی فیلم ها می توانم بگویم . من کسانی را می شناسم که تماشاگر این سینمای هیچ و بدون مخاطب هستند و ما نمی توانیم مخاطب اندک را مخاطب ندانیم.نمی دانم چرا به شما به عنوان مخاطب خاص این احترام را قایل نمی شوند. کاشکی مرا زودترپیدا می کردید و من چندتا فیلم با کیفیت بهتر در اختیارتان قرار می دادم. شما مهمان من هستید و کاش با فیلم های بهتری از شما پذیرایی می کردم.
وی با اشاره به نمایش عکس هایش در نمایشگاه هنر معاصر ژاپن گفت : من در طول این دو سه هفته اخیرکار زیادی کردم به طوری که وقتی دو سه شب تا ساعت 4 صبح مشغول بودم به خودم فحشی دادم که چرا این انرژی را می گذارم . بعد با خودم که فکر کردم دید م علت واقعی این تلاش ها این است که من مدت هاست ارتباطم رابا مخاطبم از طریق فیلم هایم قطع کرده ام و می خواهم از طریق عکس هایم این رابطه را برقرار کنم. این چیزی است که به آقای پناهی و چند نفر دیگر که امکان نمایش آثارشان را در ایران ندارند گفتم . حقیقتا تماشاگران ایرانی برای ما جایگاه بالایی دارند . نمی توانم بگویم فستیوال ها و تماشاگران خارجی جایگاهی ندارد، امااگر این فستیوال های اجنبی و خارجی نبودند ما اصلا امکان ادامه سینما و فیلم ها را نداشتیم . اما این تصمیم گیری را من به تنهایی انجام ندادم و دولتمردان چه قبل وچه بعد از انقبلاب انجام دادند .به هرحال ادامه کار ما به مدد همین فستیوال ها بوده که این قدر بد به نظر می آید.
کیارستمی این تصور را که خودش علاقه ندارد فیلم هایش در ایران نمایش داده شود به سکوت چند ساله اش مرتبط دانست و گفت : من فکر می کردم اگر این نق را بزنم این فکر به وجود می آید که درکی درباره مشکلات دیگر شغل های حامعه ندارم. بنابراین هیچ وقت نق نزدم ،اما آرام آرام حرف ها برگشت به این سمت که ما اصلا علاقه ای نداریم فیلم هایمان را نشان دهیم. این اصلا درست نیست. شما هر کجا که 20 نفر هست به من بگویید فیلم هایم را بیاورم. این قضیه فقط یک سوتفاهم است.
بهترین تماشاگران من ایرانی ها هستند. این که می خواهم عکس هایم را نشان بدهم از آن جهت است که نمی توانم فیلم هایم را به شما نشان دهم. اصلا قصد رشوه دادن به تماشاگر ایرانی را ندارم. تماشاگر ایرانی برای ما دوام دارد . تماشاگر فرنگی دوام ندارد. من شماررا همه جا ممکن است ببینم .آنجا نمایش فیلم در سه روز بسته بندی می شود، اما اینجا اگر فیلمم را دوست داشته باشید، با من ارتباط خوبی برقرار می کنید. به هر حال فرصتی بود که با شما درددل کنم.
اومی خواست فرصت گفت وگو را برای زمان دیگری بگذارند ؛اما سرانجام به پاسخ گویی چند پرسش رضایت داد. بیشتر سوال ها درباره فیلم طعم گیلاس بود که روز پیش در این برنامه نمایش داده شده بود.
او بر خلاقیت و تغییری که پس از تماشای فیلم در تماشاگر پیش می آید، تاکید کرد .او همچنین تعبیر نظامی و سیاسی از فیلم طعم گیلاس را به یادآوری دوران خوش سربازی معطوف کرد و گفت : در حالی که نباید بگویم اما می گویم که حضور این سربازها در پایان فیلم سمبل شادی ، نشاط ، جوانی و خاطرات خوش است.
هنگامی که از او درباره این که آیا آقای بدیعی فیلم طعم گیلاس خودکشی کرده است، پرسدند ، گفت : اگر خودکشی کرده بود که اینجا نبود . من هم می خواستم این اتفاق نیافتاده باشد، من هم به اندازه فیلم می دانم. به خیلی ها اگر نشان دهند که بعد از مرگشان هیچ اتفاقی نمی افتد حتما پشیمان می شوند.
او تاکید کرد : من رابطه ام پس از ساخت یک اثر هنری با آن تمام شده است. او درباره نظر برخی منتقدان گفت : مخالفان به آثار من عیب می گیرند که پس از پایان فیلم به یک رضایت کامل و کافی از فیلم نمی رسیم شاید این دلیلی برای خوش نیامدن از فیلم های من است.
استری مدیر اجرایی این برنامه پس از پایان سخنا ن جهانبگلو به بالای صحنه رفت و ابراز خوشنودی خود را از حضور کیارستمی بیان کرد و گفت: ما احساس می کنیم تمام سختی هایی که از تابستان تاکنون کشیده ایم به گونه ای به نتیجه رسیده است.
این برنامه با اهدای لوح یادبود به مهمانان برنامه و کیارستمی پایان گرفت. یکی از دانشجویان موسیقی نیز قطعه ای را به وی تقدیم کرد که دست زدن های کیارستمی نشان از رضایت داشت.
این برنامه از 28 آذر تا 2 دی در دانشکده هنرهای زیبا با همت انجمن اسلامی دانشکده هنرهای زیبا برگزار شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 7:5  توسط اردشیر سمسار   | 





 
درس های کیارستمی در کارگاه فیلمسازی لندن


می خواهید رمز کار یکی از برندگان نخل طلای کن را بدانید؟

پاول کرونی، نویسنده این مقاله برای دانستن جواب این سوال در کارگاه آموزشی که عباس کیارستمی، کارگردان افسانه ای ایرانی مدرس آن بود شرکت کرد.

عباس کیارستمی کارگردان ایرانی با فیلم هایی مثل طعم گیلاس، باد ما را خواهد برد و ده در سال های اخیر تبدیل به چهره مورد علاقه منتقدان فیلم در صحنه های بین المللی شده است، با وجودی که او از اوایل دهه 1970 موجی از آثار درخشان را در پرونده خود جای داده است. از خوش اقبالی من بود که یکی از بیست دانشجوی کارگاه آموزشی هشت روزه عباس کیارستمی بودم . این کارگاه از طرف مدرسه فیلم سازی لندن درباره فیلمسازی دیجیتال و با تدریس عباس کیارستمی یکی از استادان سینمای دیجیتال برگزار شد. این جا چهار نکته مهم و اساسی که کیارستمی در انستیتوفرانسه لندن با ما درمیان گذاشت را می خوانید: (ادامه...)

درس بگیرید، درس ندهید

دوشنبه، ساعت 9 صبح، عباس کیارستمی گفت : «چیزی برای یاددادن به شما ندارم، توصیه ای هم ندارم. فقط می خواهم با شما تبادل اطلاعات کنم و مطمئنم به اندازه شما در این هفته چیز یاد می گیرم. آنچه که اینجا درباره اش بحث می کنیم و آنچه من می گویم نه خوب است، نه بد. نه درست و نه غلط. فقط گپ می زنیم . قرار نیست من عقایدم را به شما تحمیل کنم، فقط احساساتم را در اختیار شما قرار می دهم . شما نتیجه گیری خود را داشته باشید. عقاید من چیزی جز کارم نیست. در واقع باید اعتراف کنم که از تدریس چندان لذت نمی برم».

سپس کیارستمی با نمایش تکه هایی از فیلم هایش و شنیدن نظر ما درباره فیلم کوتاهی که تا چند روز دیگر خواهیم ساخت، از متدهای خود در سینمای دیجیتال صحبت های بسیار جالبی کرد .

پیش از پایان اولین روز  احساس می کنم عباس کیارستمی درباره پتانسیل کارایی ما اطمینان ندارد . او می داند – همان طور که ما می دانیم – که تنها راه یاد گرفتن هر چیزی در این هفته کار عملی است، نه این که فقط اینجا بنشینیم و گوش دهیم، در حالی که در گوشه ای ازاتاق چندین دوربین ویدئویی قراردارد و چهار استودیوی مونتاژ نیز در طبقه پایین آماده حاصل فیلمبرداری ما هستند .

دو تا از دانشجویان ایده ای برای فیلم دارند و آن را در کلاس مطرح می کنند. کیارستمی به دقت گوش می دهد، سوال هایی می پرسد و می گوید این ایده برای فیلمبرداری آماده است و وقت را نباید تلف کرد . کیارستمی می گوید : «فردا صبح دوربین را بردارید و فیلمبرداری را شروع کنید . فراموش نکنید که من انتظار کار عالی از شما ندارم . اما یک فیلم 30 ثانیه ای خوش ساخت،  حقیقی و پر معنا را به فیلم بلندتر پرزرق و برقی که چیز چندانی را بازگو نمی کند ترجیح می دهم. فیلم شما حتی می تواند بیشتر به اشتراک گذاشتن یک تجربه خاص شخصی باشد تا یک داستان کامل. تنها کاری که می کنید این است که بروید بیرون و چیزی بسازید که دیگران را سر ذوق آورد».

برای خود مرزهایی(محدودیت هایی) درنظر بگیرید

عباس کیارستمی می گوید : «درکارگاه آموزشی دیگری که داشتم ما برای خودمان محدودیت هایی را در نظر گرفتیم . من کلاس انشای مدرسه را به خاطر می آورم : وقتی هیچ محدودیتی روی کار ما نبود هیچ کس نمی توانست چیزی تولید کند، اما وقتی محدودیت و مرزبندی تحمیل شد، هرکس چیزی نوشت».

خب ، این محدودیت ها چه چیزهایی را در بر خواهد گرفت؟ 

«من همیشه تصور کرده ام که یک آسانسور قابلیت های یک لوکیشن خوب برای فیلم را دارد. چرا؟ این اتاق بسته فضای محدودی دارد . قاعدتا فیلمی که در یک آسانسور تولید شود زمان محدودی هم خواهد داشت . بعضی آسانسورها سرو صدا دارند، بعضی لامپ های چشمک زن دارند و حتی برخی از آنها با آدم حرف می زنند . مردم سوار و پیاده می شوند - شاید در طبقه اشتباه - که فرصت خوبی برای معرفی شخصیت هاست . آسانسور چیزی است که ما از طریق آن در معرض تجربه چیزهای دیگر ، مکان ها و اشخاص جدید قرار می گیریم .

ما حتی می توانیم با معرفی یک ترور در طبقه پنجم ساختمان در آسانسور صحنه اکشن خلق کنیم . آسانسور پتانسیل جای دادن به تمام عوامل را نیز دارد و قرار دادن تراولینگ در آن نیاز به تمهیدات خاصی دارد و باید نقش گوینده داستان را داشته باشد. در کل به نظر من آسانسور می تواند مکان لازم برای شکل گیری فیلم های کوچک بسیاری باشد .

آسانسور جعبه جادویی داستان ماست و می تواند سوژه بالقوه یک اتفاق هم باشد .هر کدام از شما باید داستانی مرتبط با آسانسور بسازد که بعد تمام کارها را در یک مجموعه ی 90 دقیقه ای جمع می کنیم و هفته بعد در پایان کلاس به نمایش می گذاریم . این داستان ها به هم می پیوندند و هر کدام دیگری را حمایت و تکمیل خواهد کرد ».

پیشنهادها و نظرات دانشجویان شروع به فوران کرد. هرگونه استفاده از آسانسور و ارتباط با آن مورد توجه افراد قرار می گیرد. قاعدتا این نظر هم مطرح شد که فیلمی بسازیم درباره این که چقدر سخت است آدم درباره آسانسور فیلم بسازد. نکته کوچکی را که کیارستمی در خلال حرف هایش درباره تراولینگ گفته بود یکی از شاگردان گرفت و گفت : چطور است که فیلمی بسازیم در این باره که دو نفر در آسانسور مشغول بحث کردن هستند. وقتی آسانسور می ایستد شخص دیگری سوار می شود و دو شخصیت اول خجالت می کشند و بحث خود را متوقف می کنند . در فاصله سه طبقه ی دیگر در آسانسور سکوت سنگینی حاکم است . بعد دو شخصیت اول آسانسور را ترک کرده و بحث خود را ادامه می دهند . عباس کیارستمی با حرارت می گوید : «این خیلی خوبه. برو و فیلمبرداری را شروع کن».

تمام ابزار و توانایی را به کار بگیرید

ما در حال کار بار ابزار دیجیتال هستیم . اینجا فیلم سلولویید وجود ندارد .همان طور که عباس کیارستمی پیشنهاد می کند و فیلم پنج او نیزگفته اش را تایید می کند، فرم، محتوا را دیکته می کند . فیلم پنج 75 دقیقه است و از پنج قسمت 15 دقیقه ای تشکیل شده. کیارستمی می گوید : «فیلم ده من الان چند سال از عمرش می گذرد و امروز دیگر چندان از تکنولوژی دیجیتال ذوق زده نیستم. فکر می کنم به این خاطر که اخیرا برایم روشن شده که تنها عده کمی واقعا می دانند که چطور از این تکنولوژی به درستی استفاده کنند.

مشکل این است که سینمای سنتی هالیوود با تولید سینمای دیجیتال در تناقض است. برای فیلم سازان کوچکتر ساده نیست که با این پدیده مبارزه کنند. نکته این است که شما باید دیجیتالی فکر کنید . زمانی که ایده ای در ذهن دارید به این توجه کنید که داستان شما با استفاده از روش های سنتی قابل ساخت نیست . می توانید آن را با استفاده از یک دوربین بزرگ 35 میلیمتری بسازید یا این که با یک دوربین کوچک دیجیتال که با یک دست قابل حمل است؟ فیلمبرداری فیلم ده با دوربین 35 میلیمتری مانند این بود یک کشتی گیر در مسابقه دو 100 متر شرکت کند . کشتی گیر باید کشتی بگیرد و دونده باید بدود . و وقتی تصمیم گرفته اید که از دوربین ویدئویی استفاده کنید و دلایل تان هم برای خودتان موجه است، کیفیت تصویر آن را با هیچ تصویر دیگری مقایسه نکنید . آن را آن گونه که هست بپذیرید».

من که به سینمای کلاسیک داستانی علاقه دارم و عموما از آنچه که سینمای تجربی نامیده می شود طرفداری نمی کنم با پیتر، یکی دیگر از دانشجوها به موزه ویکتوریا و آلبرت در همان نزدیکی ها رفتیم که دو آسانسور بزرگ شیشه ای در کنار هم دارد. پیتر در یک آسانسور و من در دیگری رفتم، در حالی که هرکدام دوربینی در دست داشتیم . من لنز دوربین را به شیشه بالا چسباندم و همچنان که آسانسور بالا و پایین می رفت شروع به گرفتن فیلم کردم، سقف نزدیک و دور می شد. پیتر با به یاد آوردن گذشته، شعری از شکسپیر را زمزمه می کرد. ده دقیقه فیلم گرفتیم؛ یک فیلم هنری. نتیجه نهایی سه دقیقه و  بسیار قوی بود. من اصرار داشتم که هیچ موزیک متنی و چیز اضافه دیگری به آن اضافه نشود .

بازیگر را کنترل کنید

عباس کیارستمی گفت : «یک فیلم داستانی خوب یک فیلم مستند است و برعکس. وقتی که این دو در کنار هم قرار می گیرند، ما یک فیلم خوب داریم. درباره کار با بازیگر نیز خط باریکی بین هدایت بازیگر به سمت آن چه که میل کارگردان است با آزاد گذاشتن او به بازی بداهه وجود دارد. گاهی در زمان فیلمبرداری ده من در صندلی عقب ماشین بین بازیگر زن و پسرش قرار می گرفتم، اما در اغلب مواقع  آنان را آزاد می گذاشتم و بعد فیلم را نگاه می کردم. من نقش سنتی کارگردان را رد می کنم .این چیزی است که دوربین دیجیتال به ما میدهد: آزادی و ِ بی خیالی از مصرف حلقه فیلم».

کیارستمی ادامه می دهد: «روز سه شنبه پسر بازیگر فیلم ده باید به استخر می رفت، در نتیجه ما طوری برنامه ریزی کردیم که مادر سر قرار با پسرش برای بردن او به استخر دیر برسد. این به معنای آن است که پسربچه نگران مسابقه شنایش شد؛ همان چیزی که در فیلم نیز کاملا مشهود است .این تمام کاری بود که من در مقام کارگردانی کردم. کلید کار انتخاب لحظه مناسب برای بازیگران است – بازیگرانی که هیچ کدام حرفه ای نیستند – تا نتیجه ای واقعی و پر از حس به شما پس بدهند».

کسی می پرسد عباس کیارستمی چطور می فهمد که آیا یک بازیگر غیرحرفه ای قادر است آنچه را که او می خواهد از خود ارائه دهد یا نه؟ کیارستمی در پاسخ به او گفت: «من می نشینم و با آنان حرف می زنم و بدون اینکه خودشان بدانند دوربین را روشن می کنم . پس از هفت هشت دقیقه وقتی که سوژه را پیدا کرده ایم، وانمود می کنم که تازه دوربین را روشن می کنم . اگر تفاوتی بین پیش و پس از این وانمودی در بازی وجود نداشته باشد، می فهمم که بازیگر خوبی است».

یکی از دانشجویان تصمیم می گیرد نظرات کیارستمی را عملی کند . تصمیم می گیرد با خواهر زاده هفت ساله اش به عنوان بازیگر کار کند . موضوع فیلم داستان کوچکی است درباره پسرکی که از کسانی که می خواهند سوار یک آسانسور عمومی شوند پول می خواهد. این کار قرار بود در ساختمانی که من در آن زندگی می کنم فیلمبرداری شود . من نقش کسی را بازی می کنم که بالاخره پسرک را از ساختمان بیرون می اندازد. در اوج داستان، وقتی که من به پسرک می گویم که برود، کارگردان تنها از من فیلم می گیرد . او نمی خواهد دوربین رابگرداند و عکس العمل و دیالوگ های خواهرزاده اش را نیز بگیرد، زیرا تمام صبح را صرف گرفتن تصاویر کلوزآپ از او کرده است. من با پرسیدن سوال هایی شخصی از پسرک که اصلا در فیلمنامه وجود نداشت، جواب هایی حسی و بی ریا از او گرفتم که در دوربین ضبط شد و بعد با قرار دادن سوال های من در میان آنها تدوین  می شود. تمام جریان تمام و کمال و عالی انجام شد .

روز آخر ما، در کنار هم، صرف تدوین نهایی فیلم های مان در آسانسور شد تا فیلم نهایی عصر آن روز در سینمای انستیتو فرانسه به نمایش درآید. کیفیت این فیلم 90 دقیقه ای در تمام لحظات یکسان و یکدست نبود، اما در کل فیلم خیلی خیلی خوبی از کار در آمد.( کیارستمی می گوید : خیلی معذرت می خواهم که شما را تنبل خطاب کردم.) فیلم هایی خلاقانه و مبتکرانه زیادی وجود دارد که تنها ظرف دو یا سه روز ساخته شده اند، حتی برخی ظرف چند ساعت که همگی پُرند از حس انسانی عمیق. اگر هم چنین نباشد این چیزی است که کیارستمی به ما القا کرده است.

 

ترجمه: مریم سلوکی

منبع: گاردین

17 ژوئن 2005

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:49  توسط اردشیر سمسار   | 

عباس کيارستمي به روايت گاردين

کشيدن خطي محو ميان خيال و واقعيت


کيارستمي مي گويد: «در نهايت، چيزي که فيلم سعي در برقراري ارتباط با آن دارد، تفاوت بين خود ايده آل، با خود واقعي است. هر چه اين تفاوت بيشتر باشد، فرد نامتعادل تر مي شود.» اما رابطه بين واقعيت و ساختگي بودن، در سراسر فيلم نامعين است.

عباس کيا رستمي، با ساختن مستندهايي درباره کودکان و آموزش شروع کرد و سپس از فيلم هاي کوتاه به فيلم هاي هنري روي آورد که براي او جوايز متعددي از سرتا سر جهان به همراه داشتند. با وجود مشکلات هميشگي اش در ايران، خودش مي گويد که هيچ جاي ديگري نمي تواند کار کند.

وبلاگ طرفداران عباس کيارستمي گزارش نشريه گاردين درباره اين کارگردان را منتشر کرده است. در اين گزارش آمده است:

البرتو النا، مورخ سينما و زندگي نامه نويس کيارستمي مي گويد: بسياري از منتقدان عقيده دارند که «زير درختان زيتون»، رفيع ترين قله در کارنامه کيارستمي را رقم زد. و با آن شهرت، فيلم در سرتاسر جهان به نمايش درآمد.

 

ژان لوک گدار درباره کيارستمي گفته که: "سينما با دي دبليو گريفيث شروع شده و به عباس کيارستمي ختم مي شود."و مارتين اسکورسيزي: "کيارستمي نماينده عالي ترين سطح هنر در سينماست" وقتي اين گفتارها درباره کيارستمي گفته شد، او خود را به زيبايي پس کشيده و مي گويد: «اين تعارفات، احتمالا براي پس از مرگم مناسب ترند.» اما در ايران، دست کم در دايره رسمي، تحسين کيارستمي چندان مرسوم نيست. او در انتقاد به اين موضوع مي گويد: «در ده سال گذشته تصميم بر اين است که هيچ کدام از فيلم هاي من اکران نشود. من فکر مي کنم آن فيلم هاي من را نمي فهمند و بنابراين از نمايش آن ها جلوگيري مي کنند. آن ها دوست دارند فيلم هايي کاملاً متفاوت با سينماي من را حمايت کنند: ملودرام ها.»

کيارستمي در آمريکا هم با مخالفت روبرو شد. چند سال قبل درخواست ويزاي او براي شرکت در فستيوال فيلم نيويورک رد شد. دبير فستيوال، ريچارد پنا، کسي که او را دعوت کرده بود گفت: «اين يک نشانه زشت از چيزي است که امروز در کشور من در حال وقوع است. کسي اهميتي به تاثير منفي اي که اين مسئله- اگر نه به تمام جهان- بر دنياي اسلام مي گذارد نمي دهد».

 

اما کيارستمي دوستان و هواداران بسياري هم دارد. مي گويد: «هر سال، دست کم دو بزرگداشت از کارهاي من در کشورهاي مختلف برگزار مي شود. امسال، يکي در سائو پائولو، و يکي در ژاپن برگزار مي شوند. پارسال هم يکي در تورين بود.» حتي لندن، که مشهور به حمايت از آثار متفاوت سينماي هنري خاورميانه است، هر چند کمي دير، قصد به تجليل از آثار کيارستمي در بهار امسال، به شکلي دست و دل بازانه ( که در کشور خودش حتي تصور آن هم ناممکن مي نمايد) دارد. «عباس کيارستمي، الهام يک هنرمند» جشنواره اي از آثار او در فيلم، عکس و حتي فرصتي براي کشيدن ترجمه شعرهايش است.

جاناتان روز نبام، منتقد برجسته امريکايي و يک مدافع کارهاي کيارستمي مي گويد: "اگر کسي مي خواهد مشکلات کيارستمي را درک کند، بهتر است به رنجشي که به خاطر شهرت کيارستمي در غرب، بوجود آمد و تمرکز او بر تنگدستي اش که باعث شد بيشتر قسمت هاي فيلم «زير درختان زيتون» را در شب تدوين کند تنها زماني که تجهيزات تدوين در اختيار او قرار مي گرفت- به درستي استناد کند.« خود کيارستمي مي گويد: «آن ها نه تنها سينماها را در اختيار دارند، بلکه تمام وسايل توليد هم در اختيارشان است، پس من مجبورم آن ها را دور بزنم. حتي اگر اين به معني تدوين فيلمم در شب باشد.»

در چنين شرايطي، چرا او تصميم گرفت برخلاف بسياري از فيلمسازان پيش از خودش، پس از انقلاب در ايران بماند؟ او مي گويد: «وقتي شما درختي را که در زمين ريشه دارد، از جايي به جاي ديگري منتقل کنيد، درخت ديگر ميوه نخواهد داد. و اگر هم بدهد، به آن خوبي که در جاي اصلي اش بود نمي شود. اگر من کشورم را ترک مي کردم، مثل همان درخت مي شدم» و سپس به سادگي اضافه مي کند: «واقعا فکر مي کنم بهترين کارهايم را در ايران مي سازم»

 

بسياري از فيلم هايش، بر محور قهرمان فيلم که در حال رانندگي در حومه دور افتاده است مي گذرد. جف اندرو، بر گزار کننده فصل جشنواره کيارستمي مي گويد: «او به هيچ چيز به اندازه اينکه سوار ماشين خودش بشود و از مناطق روستايي ايران عکاسي کند، عشق نمي ورزد» بسياري از فيلم هاي او، از درون ماشين در حال حرکت در ترافيک متراکم و آلوده پايتخت ايران فيلمبرداري شده اند. اندرو مي گويد: «عباس در داخل ماشين يک محيط متناسب براي فيلم برداري را پيدا مي کند. اين يک فضاي خودماني است که افراد مي توانند به آزادي در آن با هم حرف بزنند. و همچنين يک لوکيشن بسيار ارزان قيمت محسوب مي شود»

پدر کيارستمي يک نقاش و طراح دکوراسيون بود و احتمالا عباس طبيعت متمايل به هنرهاي ديداري را از او به ارث برده است. بر طبق گفته هاي آلبرتوالنا، کيارستمي جوان براي مبارزه با تنهايي اش به نقاشي روي آورد. او هرگز در مدرسه با همشاگردي هايش صحبت نمي کرد اما چند سال را در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان گذراند، جايي که او مرکزي را درباره آموزش کودکان تاسيس و اداره مي کرد.

 

او پيش از شروع کارش به عنوان يک طراح گرافيک، مدرکي از هنرهاي زيبا گرفت و به ساخت آگهي هاي تبليغايت و صحنه هاي عنوان بندي فيلم ها روي آورد. در پاسخ به پرسشي که از دوره دانشگاه چه آموخته، جواب داد که: «اينکه مطمئنا يک نقاش آفريده نشده بودم».

سپس، او به کانون ملحق شد. کيارستمي مي گويد: «قرار بود فيلم هايي بسازيم که مربوط به مشکلات کودکان بشود. ابتدا اين فقط يک شغل بود، اما در حقيقت اين دوره اي بود که از من يک هنرمند بسازد.

مهم ترين نکته اين بود که من در فيلم هاي تبليغاتي کار نکردم. اين دوره بيست ساله، بهترين سال هاي زندگي حرفه اي من هستند»

فيلمسازاني که در مرکز کار مي کردند با هيچ محدوديت مالي مواجه نبودند، و بنابراين مي توانستند به تجربه هايي جسورانه و نوآوري هاي ژرف و روشنفکرانه دست بزنند.»

به خصوص در طول آخرين سال هاي حکومت شاه، وقتي صنعت فيلم ايراني با محدوديت هايي روبرو بود، آنجا به مثابه يک آبادي خلافانه بود.

با اين وجود کيارستمي با سانسور روبرو شد. سالهاي پيش، او فيلم کوتاهي به نام تقديم به معلمان ساخت. يک ماموريت از طرف وزير آموزش و پرورش، منوچهر گنجي، براي نشان دادن اين فيلم در روز معلم در حضور شاه. گنجي فيلم را ديد و تقاضاي حذف قسمت هايي را کرد که زنان در آنها حجاب داشتند، چون اين کار بر خلاف برنامه هاي شاه براي مدرنيزه کردن جامعه بود. کيارستمي نپذيرفت و از وزير خواست که فيلم را هر چقدر که مايل است کوتاه کند. وزير هم نپذيرفت و در نتيجه آن فيلم هرگز اکران نشد.

 

سرنوشت يکساني هم براي فيلم 53 دقيقه اي ديگرش که بعدها ساخت رقم خرد. «قضيه شکل او، قضيه شکل دوم»، يک مستند در باره معلمي است که يک گروه از دانش آموزان را از کلاس، به خاطر لو ندادن همشاگرديشان بيرون مي کند. کيارستمي اين فيلم را به کارشناسان وزارت آموزش و پرورش نشان داد و از واکنش هاي آنان فيلمبرداري کرد. فيلمبرداري تقريباً در حال اتمام بود که جمهوري اسلامي ايران ايجاد شد.

کيارستمي تصميم به بازسازي فيلم گرفت. او تصميم گرفت که فيلم را تبديل به يک معماي درام کند. قضيه شکل اول شامل دانش آموزاني است که همکلاسي شان را لو نمي دهند و در شکل دوم، يکي از شاگردان، مجرم را معرفي کرده و به کلاس باز مي گردد. از تماشاگران جديد، شامل وزير آموزش و پرورش جديد، در حال ابراز نظر در باره آن فيلمبرداري شد، که بسياري بر اين عقيده بودند که اين فيلم قياسي از سيستم پليس مخفي رژيم شاه است. «قضيه شکل او، قضيه شکل دوم» بلافاصله جايزه اي از جشنواره فيلم کودک و نوجوان تهران دريافت کرد، هنوز مدت زيادي نگذشته بود که فيلم به خاطر پيامي که آن را خرابکارانه خواندند، توقيف شد. در نتيجه، فيلم براي دهه ها از نظرها پنهان ماند تا اينکه تنها در سال 2003 در بزرگداشت کيارستمي در تورين به نمايش درآمد.

بعد از انقلاب، کيارستمي به ساخت فيلم هايش درباره کودکان ادامه داد. آخرين فيلمي که براي کانون ساخت، «مشق شب» نام داشت که زاييده تجربه هاي شخصي بود. او دليل ديگري هم براي ماندنش در ايران پس از انقلاب آورده است: «يک انقلاب دروني در زندگي شخصي من در حال وقوع بود: من در حال جدا شدن از همسرم بودم و بايد سرپرستي دو پسرم را به تنهايي برعهده مي گرفتم، بنابراين خروج از کشور براي من غير ممکن بود.» در سکانس افتتاحيه فيلم، کيارستمي به مدير مدرسه اي که مي خواهد از آن فيلمبرداري کند توضيح مي دهد: « من در کمک کردن به پسرهايم در انجام مشق شبشان مشکل دارم... براي همين تصميم گرفتم دوربين هايم را به اين جا بياورم تا ببينم اين فقط مشکل پسر من است يا واقعاً چيزي در رابطه با سيستم آموزشي فعلي وجود دارد. برخي منتقدان فيلم را نقدي بر سيستم آموزشي ايران مي دانند. اما اين فيلم، همچنين يادآور خاطرات دوران مدرسه خود کيارستمي است که در يک مصاحبه اعلام کرده: «زخم هايم هنوز التيام نيافته است»

 

مشق شب، در ابتدا به مدت سه سال توقيف شد و بعد تر فقط براي بزرگسالان به نمايش درآمد. کيارستمي مي گويد: «پس از اينکه مشق شب را ساختم، مجبور شدم که از کانون کناره گيري کنم، چون آنها با فيلم مخالف بودند.» سپس او «کلوزآپ» را ساخت و دهه اي را شروع کرد که در آن تبديل به محبوب سينما دوستان سراسر دنيا شد. در پاييز همان سال، کيارستمي داستان عجيبي را در يک مجله درباره يک کارگر چاپ بيکار خواند که از همسرش جدا شده بود و ارتباط بسيار کمي با پسر کوچکش داشت او پس از اين که خود را به جاي شخصيت محبوبش، محسن مخملباف کارگردان ايراني، جا زده بود به زندان افتاد. کيارستمي تصميم گرفت با وقايع فيلم را بازسازي کند – و در کمال تعجب اين کار را با قهرمان هاي اصلي داستان انجام داد (او همواره به استفاده از بازيگران غيرحرفه اي علاقه فراواني داشته است). او از محسن مخملباف هم دعوت کرد و دو کارگردان براي ديدار با حسين سبزيان به زندان رفته و حضور او براي فيلمبرداري تضمين کردند.

کيارستمي شروع به بازسازي وقايع حقيقي کرد که منجر به بازداشت حسين سبزيان شد. حقه هاي سبزيان از زماني که بر اتوبوسي سوار بود شروع شد. او در کنار زني نشسته بود که داشت فيلم نامه يکي از معروف ترين فيلم هاي مخملباف، «بايسيکل ران»، را مي خواند.او خود را به زن، کارگردان فيلم معرفي کرد و از اين طريق به خانه زن، که در آن او و تمام اعضاي خانواده اش طرفدار مخملباف و آثارش بودند، راه يافت. آنها بسيار مشتاق بودن که بدانند آيا مخملباف حاضر است فيلم بعدي خود را با مشارکت آن خانواده بسازد يا نه. ولي پس از مدتي، آنها مظنون شده و به پليس خبر دادند تا او را دستگير کنند. کيارستمي، قاضي دادگاه را (يکي ديگر از طرفداران مخملباف) قانع کرد که از دادگاه فيلمبرداري کند. سبزيان در دادگاه متهم بود به اينکه پولي را که از خانواده براي پرداخت پول تاکسي و همچنين خريد هديه اي براي پسرش، قرض گرفته، پس نداده است.

کيارستمي مي گويد: « در نهايت، چيزي که فيلم سعي در برقراري ارتباط با آن دارد، تفاوت بين خود ايده آل، با خود واقعي است. هر چه اين تفاوت بيشتر باشد، فرد نامتعادل تر مي شود.» اما رابطه بين واقعيت و ساختگي بودن، در سراسر فيلم نامعين است. تا جايي که در اواخر فيلم، در يک صحنه شبه مستند، کيارستمي به سبزيان با روبرو کردن او در زمان آزادي از زندان، با قهرمان زندگي اش، مخملباف، پاداش مي دهد. مخملباف با يک موتور سر مي رسد و سبزيان را براي عذرخواهي از خانواده اي که گولشان زده با خود مي برد. النا مي نويسد: «در اين نقطه، کيارستمي کم و بيش توجه خودش به بازسازي وقايع حقيقي با بازي شخصيت هاي اصلي را ترک کرده و چون يک خداي واقعي، او اينک حقيقت را مي سازد و به روياي سبزيان تحقق مي بخشد.» اما اينجا يک پيچيدگي وجود دارد: با دور شدن موتور، جايي که ما اميدوار به شنيدن حرف هاي مقلد و قهرمان هستيم، ابزار صوتي کيارستمي خاموش مي شوند. النا عقيده دارد که شايد دستگاه ها خراب نشده اند و کيارستمي مي خواهد که شخصي بودن اين ديدار را براي قهرمانش حفظ کند، هر چند که تقريباً غيرممکن است که بتوان نظر قطعي داد.

کيارستمي اولين افتخار اروپايي اش را به خاطر فيلم «خانه دوست کجاست» (1987) کسب کرد. پلنگ نقره اي جشنواره فيلم لوکارنو 1989 – اما «کلوزآپ» با ابزارهاي فرامتني اش، با خط محوي که بين واقعيت و خيال مي کشيد، و با دلسوزي اي که باري يک مجرم نمايشي ابراز مي کرد، قلب سينما دوستان غربي را تسخير کرد. علاقه ناني مورتي، که خودش هم پيش از اين نخل طلا را برده، به فيلم به حدي بود که فيلمي به ناما «روز افتتاحيه کلوزآپ»، به احترام آن در سال 1966 ساخت. اين فرض هاي نقب زننده بين حقيقت و واقعيت و چيزي که حميد دهباشي، «صافي خيال از واقعيت» مي خواند، تبديل به مشخصه اصلي کارهاي کيارستمي دردهه بعدي شد که او را تبديل به يکي از کارگردانان بسيار تحسين شده جهان کرد.

براي مثال، در فيلم «زير درختان زيتون» به نظر مي رسد که لايه لايه، از خيال پرده بر مي دارد تا در آخر به واقعيت برسد، و آنگاه است که بيننده اش را با اين چالش روبرو مي کند که آيا چيزي که داشتند مي ديدند واقعي بوده يا نه، و اگر بوده واقعاً چه چيزي در حال رخ دادن بوده است. فيلم، در يک منطقه روستايي از ايران ساخته شد، جايي که کيارستمي پيش از اين دو فيلم ديگر خود را فيلمبرداري کرده بود. يکي خانه دوست کجاست، درباره پسري که که مي خواهد دفتر مشق دوستش را به او بازگرداند، و ديگري دنباله اي بر آن به نام، «زندگي و ديگر هيچ»، که يک کارگردان به همراه پسرش از تهران به همين منطقه سفر مي کنند تا ببينند پس از زلزله اي که منطقه را زير و رو کرده، آيا دو قهرمان فيلم قبلي زنده مانده اند يا نه. در «زير درختان زيتون» ابتدا با ديدن صحنهاي که عوامل فيلم برداري در حال تصوير برداري از آوارگان زلزله در حال بازسازي خانه ايشان هستد، به نظر مي رسد کيارسمتي در حال ساختن فيلمي پشت صحنه زندگي و ديگر هيچ است. اما يکي از بازيگران تکه اي از فيلمي که مي بينيم در حال ساخته شدن است، در همين زمان، در حال تعقيب زني است که فکر مي کند از هر لحاظ به خودش برتري دارد. در آخر فيلم، او، دختر را در زير درختان زيتون و در مناظر زيباي شمال ايران تعقيب مي کند تا جايي که هر دو تبديل به نقطه هايي در صفحه مي شوند. ولي اين صحنه هرگز معلوم نمي کند که جواب دختر به او چه بوده. در عوض مثل صحنه نهايي «کلوزآپ»، کيارستمي مي تواند به تماشاگرانش بگويد که صميميت و روابط زندگي خصوصي شخصيت هاي فيلم هايش ربطي به ما ندارد.

اما با نخل طل، براي «طعم گيلاس» بود که براي بسياري، انسان گرايي و نبوغ ذاتي کيارستمي مسجل شد. در انتهاي فيلم، پس از بيش از يک ساعت که قهرمان با چشم هاي غمگينش در اطراف تهران با ماشينش به دنبال کسي است که پس از اينکه او خودش را با مصرف بيش از حد دارو خودکشي کرد و در گودالي که در کوه کنده خوابيد، خاک کند مرد را مي بينيم که در در گودال دراز کشيده و در انتظار مرگ به آسمان شب مي نگرد. آنگاه صفحه براي چند دقيقه سياه مي شود. پس از چندين دقيقه فيلم دوباره به راه مي افتند با اين تفاوت که الان روز است و کيارستمي و عوامل فيلم را مي بينيم که در حال جمع کردن وسايل فيلم برداري هستند. آن بازيگر که در اطراف تپه ها گردش مي کند کيست؟ اين هماني نيست که در آخرين نما مرد؟ چرا خودش است، کيارستمي بار ديگر توجه تماشاگرانش به ساختگي ها را گيج و منحرف مي کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:45  توسط اردشیر سمسار   |