تبليغاتX
عباس کیارستمی
آنکه میداند و میداند که میداند

عباس کيارستمي به روايت گاردين

کشيدن خطي محو ميان خيال و واقعيت


کيارستمي مي گويد: «در نهايت، چيزي که فيلم سعي در برقراري ارتباط با آن دارد، تفاوت بين خود ايده آل، با خود واقعي است. هر چه اين تفاوت بيشتر باشد، فرد نامتعادل تر مي شود.» اما رابطه بين واقعيت و ساختگي بودن، در سراسر فيلم نامعين است.

عباس کيا رستمي، با ساختن مستندهايي درباره کودکان و آموزش شروع کرد و سپس از فيلم هاي کوتاه به فيلم هاي هنري روي آورد که براي او جوايز متعددي از سرتا سر جهان به همراه داشتند. با وجود مشکلات هميشگي اش در ايران، خودش مي گويد که هيچ جاي ديگري نمي تواند کار کند.

وبلاگ طرفداران عباس کيارستمي گزارش نشريه گاردين درباره اين کارگردان را منتشر کرده است. در اين گزارش آمده است:

البرتو النا، مورخ سينما و زندگي نامه نويس کيارستمي مي گويد: بسياري از منتقدان عقيده دارند که «زير درختان زيتون»، رفيع ترين قله در کارنامه کيارستمي را رقم زد. و با آن شهرت، فيلم در سرتاسر جهان به نمايش درآمد.

 

ژان لوک گدار درباره کيارستمي گفته که: "سينما با دي دبليو گريفيث شروع شده و به عباس کيارستمي ختم مي شود."و مارتين اسکورسيزي: "کيارستمي نماينده عالي ترين سطح هنر در سينماست" وقتي اين گفتارها درباره کيارستمي گفته شد، او خود را به زيبايي پس کشيده و مي گويد: «اين تعارفات، احتمالا براي پس از مرگم مناسب ترند.» اما در ايران، دست کم در دايره رسمي، تحسين کيارستمي چندان مرسوم نيست. او در انتقاد به اين موضوع مي گويد: «در ده سال گذشته تصميم بر اين است که هيچ کدام از فيلم هاي من اکران نشود. من فکر مي کنم آن فيلم هاي من را نمي فهمند و بنابراين از نمايش آن ها جلوگيري مي کنند. آن ها دوست دارند فيلم هايي کاملاً متفاوت با سينماي من را حمايت کنند: ملودرام ها.»

کيارستمي در آمريکا هم با مخالفت روبرو شد. چند سال قبل درخواست ويزاي او براي شرکت در فستيوال فيلم نيويورک رد شد. دبير فستيوال، ريچارد پنا، کسي که او را دعوت کرده بود گفت: «اين يک نشانه زشت از چيزي است که امروز در کشور من در حال وقوع است. کسي اهميتي به تاثير منفي اي که اين مسئله- اگر نه به تمام جهان- بر دنياي اسلام مي گذارد نمي دهد».

 

اما کيارستمي دوستان و هواداران بسياري هم دارد. مي گويد: «هر سال، دست کم دو بزرگداشت از کارهاي من در کشورهاي مختلف برگزار مي شود. امسال، يکي در سائو پائولو، و يکي در ژاپن برگزار مي شوند. پارسال هم يکي در تورين بود.» حتي لندن، که مشهور به حمايت از آثار متفاوت سينماي هنري خاورميانه است، هر چند کمي دير، قصد به تجليل از آثار کيارستمي در بهار امسال، به شکلي دست و دل بازانه ( که در کشور خودش حتي تصور آن هم ناممکن مي نمايد) دارد. «عباس کيارستمي، الهام يک هنرمند» جشنواره اي از آثار او در فيلم، عکس و حتي فرصتي براي کشيدن ترجمه شعرهايش است.

جاناتان روز نبام، منتقد برجسته امريکايي و يک مدافع کارهاي کيارستمي مي گويد: "اگر کسي مي خواهد مشکلات کيارستمي را درک کند، بهتر است به رنجشي که به خاطر شهرت کيارستمي در غرب، بوجود آمد و تمرکز او بر تنگدستي اش که باعث شد بيشتر قسمت هاي فيلم «زير درختان زيتون» را در شب تدوين کند تنها زماني که تجهيزات تدوين در اختيار او قرار مي گرفت- به درستي استناد کند.« خود کيارستمي مي گويد: «آن ها نه تنها سينماها را در اختيار دارند، بلکه تمام وسايل توليد هم در اختيارشان است، پس من مجبورم آن ها را دور بزنم. حتي اگر اين به معني تدوين فيلمم در شب باشد.»

در چنين شرايطي، چرا او تصميم گرفت برخلاف بسياري از فيلمسازان پيش از خودش، پس از انقلاب در ايران بماند؟ او مي گويد: «وقتي شما درختي را که در زمين ريشه دارد، از جايي به جاي ديگري منتقل کنيد، درخت ديگر ميوه نخواهد داد. و اگر هم بدهد، به آن خوبي که در جاي اصلي اش بود نمي شود. اگر من کشورم را ترک مي کردم، مثل همان درخت مي شدم» و سپس به سادگي اضافه مي کند: «واقعا فکر مي کنم بهترين کارهايم را در ايران مي سازم»

 

بسياري از فيلم هايش، بر محور قهرمان فيلم که در حال رانندگي در حومه دور افتاده است مي گذرد. جف اندرو، بر گزار کننده فصل جشنواره کيارستمي مي گويد: «او به هيچ چيز به اندازه اينکه سوار ماشين خودش بشود و از مناطق روستايي ايران عکاسي کند، عشق نمي ورزد» بسياري از فيلم هاي او، از درون ماشين در حال حرکت در ترافيک متراکم و آلوده پايتخت ايران فيلمبرداري شده اند. اندرو مي گويد: «عباس در داخل ماشين يک محيط متناسب براي فيلم برداري را پيدا مي کند. اين يک فضاي خودماني است که افراد مي توانند به آزادي در آن با هم حرف بزنند. و همچنين يک لوکيشن بسيار ارزان قيمت محسوب مي شود»

پدر کيارستمي يک نقاش و طراح دکوراسيون بود و احتمالا عباس طبيعت متمايل به هنرهاي ديداري را از او به ارث برده است. بر طبق گفته هاي آلبرتوالنا، کيارستمي جوان براي مبارزه با تنهايي اش به نقاشي روي آورد. او هرگز در مدرسه با همشاگردي هايش صحبت نمي کرد اما چند سال را در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان گذراند، جايي که او مرکزي را درباره آموزش کودکان تاسيس و اداره مي کرد.

 

او پيش از شروع کارش به عنوان يک طراح گرافيک، مدرکي از هنرهاي زيبا گرفت و به ساخت آگهي هاي تبليغايت و صحنه هاي عنوان بندي فيلم ها روي آورد. در پاسخ به پرسشي که از دوره دانشگاه چه آموخته، جواب داد که: «اينکه مطمئنا يک نقاش آفريده نشده بودم».

سپس، او به کانون ملحق شد. کيارستمي مي گويد: «قرار بود فيلم هايي بسازيم که مربوط به مشکلات کودکان بشود. ابتدا اين فقط يک شغل بود، اما در حقيقت اين دوره اي بود که از من يک هنرمند بسازد.

مهم ترين نکته اين بود که من در فيلم هاي تبليغاتي کار نکردم. اين دوره بيست ساله، بهترين سال هاي زندگي حرفه اي من هستند»

فيلمسازاني که در مرکز کار مي کردند با هيچ محدوديت مالي مواجه نبودند، و بنابراين مي توانستند به تجربه هايي جسورانه و نوآوري هاي ژرف و روشنفکرانه دست بزنند.»

به خصوص در طول آخرين سال هاي حکومت شاه، وقتي صنعت فيلم ايراني با محدوديت هايي روبرو بود، آنجا به مثابه يک آبادي خلافانه بود.

با اين وجود کيارستمي با سانسور روبرو شد. سالهاي پيش، او فيلم کوتاهي به نام تقديم به معلمان ساخت. يک ماموريت از طرف وزير آموزش و پرورش، منوچهر گنجي، براي نشان دادن اين فيلم در روز معلم در حضور شاه. گنجي فيلم را ديد و تقاضاي حذف قسمت هايي را کرد که زنان در آنها حجاب داشتند، چون اين کار بر خلاف برنامه هاي شاه براي مدرنيزه کردن جامعه بود. کيارستمي نپذيرفت و از وزير خواست که فيلم را هر چقدر که مايل است کوتاه کند. وزير هم نپذيرفت و در نتيجه آن فيلم هرگز اکران نشد.

 

سرنوشت يکساني هم براي فيلم 53 دقيقه اي ديگرش که بعدها ساخت رقم خرد. «قضيه شکل او، قضيه شکل دوم»، يک مستند در باره معلمي است که يک گروه از دانش آموزان را از کلاس، به خاطر لو ندادن همشاگرديشان بيرون مي کند. کيارستمي اين فيلم را به کارشناسان وزارت آموزش و پرورش نشان داد و از واکنش هاي آنان فيلمبرداري کرد. فيلمبرداري تقريباً در حال اتمام بود که جمهوري اسلامي ايران ايجاد شد.

کيارستمي تصميم به بازسازي فيلم گرفت. او تصميم گرفت که فيلم را تبديل به يک معماي درام کند. قضيه شکل اول شامل دانش آموزاني است که همکلاسي شان را لو نمي دهند و در شکل دوم، يکي از شاگردان، مجرم را معرفي کرده و به کلاس باز مي گردد. از تماشاگران جديد، شامل وزير آموزش و پرورش جديد، در حال ابراز نظر در باره آن فيلمبرداري شد، که بسياري بر اين عقيده بودند که اين فيلم قياسي از سيستم پليس مخفي رژيم شاه است. «قضيه شکل او، قضيه شکل دوم» بلافاصله جايزه اي از جشنواره فيلم کودک و نوجوان تهران دريافت کرد، هنوز مدت زيادي نگذشته بود که فيلم به خاطر پيامي که آن را خرابکارانه خواندند، توقيف شد. در نتيجه، فيلم براي دهه ها از نظرها پنهان ماند تا اينکه تنها در سال 2003 در بزرگداشت کيارستمي در تورين به نمايش درآمد.

بعد از انقلاب، کيارستمي به ساخت فيلم هايش درباره کودکان ادامه داد. آخرين فيلمي که براي کانون ساخت، «مشق شب» نام داشت که زاييده تجربه هاي شخصي بود. او دليل ديگري هم براي ماندنش در ايران پس از انقلاب آورده است: «يک انقلاب دروني در زندگي شخصي من در حال وقوع بود: من در حال جدا شدن از همسرم بودم و بايد سرپرستي دو پسرم را به تنهايي برعهده مي گرفتم، بنابراين خروج از کشور براي من غير ممکن بود.» در سکانس افتتاحيه فيلم، کيارستمي به مدير مدرسه اي که مي خواهد از آن فيلمبرداري کند توضيح مي دهد: « من در کمک کردن به پسرهايم در انجام مشق شبشان مشکل دارم... براي همين تصميم گرفتم دوربين هايم را به اين جا بياورم تا ببينم اين فقط مشکل پسر من است يا واقعاً چيزي در رابطه با سيستم آموزشي فعلي وجود دارد. برخي منتقدان فيلم را نقدي بر سيستم آموزشي ايران مي دانند. اما اين فيلم، همچنين يادآور خاطرات دوران مدرسه خود کيارستمي است که در يک مصاحبه اعلام کرده: «زخم هايم هنوز التيام نيافته است»

 

مشق شب، در ابتدا به مدت سه سال توقيف شد و بعد تر فقط براي بزرگسالان به نمايش درآمد. کيارستمي مي گويد: «پس از اينکه مشق شب را ساختم، مجبور شدم که از کانون کناره گيري کنم، چون آنها با فيلم مخالف بودند.» سپس او «کلوزآپ» را ساخت و دهه اي را شروع کرد که در آن تبديل به محبوب سينما دوستان سراسر دنيا شد. در پاييز همان سال، کيارستمي داستان عجيبي را در يک مجله درباره يک کارگر چاپ بيکار خواند که از همسرش جدا شده بود و ارتباط بسيار کمي با پسر کوچکش داشت او پس از اين که خود را به جاي شخصيت محبوبش، محسن مخملباف کارگردان ايراني، جا زده بود به زندان افتاد. کيارستمي تصميم گرفت با وقايع فيلم را بازسازي کند – و در کمال تعجب اين کار را با قهرمان هاي اصلي داستان انجام داد (او همواره به استفاده از بازيگران غيرحرفه اي علاقه فراواني داشته است). او از محسن مخملباف هم دعوت کرد و دو کارگردان براي ديدار با حسين سبزيان به زندان رفته و حضور او براي فيلمبرداري تضمين کردند.

کيارستمي شروع به بازسازي وقايع حقيقي کرد که منجر به بازداشت حسين سبزيان شد. حقه هاي سبزيان از زماني که بر اتوبوسي سوار بود شروع شد. او در کنار زني نشسته بود که داشت فيلم نامه يکي از معروف ترين فيلم هاي مخملباف، «بايسيکل ران»، را مي خواند.او خود را به زن، کارگردان فيلم معرفي کرد و از اين طريق به خانه زن، که در آن او و تمام اعضاي خانواده اش طرفدار مخملباف و آثارش بودند، راه يافت. آنها بسيار مشتاق بودن که بدانند آيا مخملباف حاضر است فيلم بعدي خود را با مشارکت آن خانواده بسازد يا نه. ولي پس از مدتي، آنها مظنون شده و به پليس خبر دادند تا او را دستگير کنند. کيارستمي، قاضي دادگاه را (يکي ديگر از طرفداران مخملباف) قانع کرد که از دادگاه فيلمبرداري کند. سبزيان در دادگاه متهم بود به اينکه پولي را که از خانواده براي پرداخت پول تاکسي و همچنين خريد هديه اي براي پسرش، قرض گرفته، پس نداده است.

کيارستمي مي گويد: « در نهايت، چيزي که فيلم سعي در برقراري ارتباط با آن دارد، تفاوت بين خود ايده آل، با خود واقعي است. هر چه اين تفاوت بيشتر باشد، فرد نامتعادل تر مي شود.» اما رابطه بين واقعيت و ساختگي بودن، در سراسر فيلم نامعين است. تا جايي که در اواخر فيلم، در يک صحنه شبه مستند، کيارستمي به سبزيان با روبرو کردن او در زمان آزادي از زندان، با قهرمان زندگي اش، مخملباف، پاداش مي دهد. مخملباف با يک موتور سر مي رسد و سبزيان را براي عذرخواهي از خانواده اي که گولشان زده با خود مي برد. النا مي نويسد: «در اين نقطه، کيارستمي کم و بيش توجه خودش به بازسازي وقايع حقيقي با بازي شخصيت هاي اصلي را ترک کرده و چون يک خداي واقعي، او اينک حقيقت را مي سازد و به روياي سبزيان تحقق مي بخشد.» اما اينجا يک پيچيدگي وجود دارد: با دور شدن موتور، جايي که ما اميدوار به شنيدن حرف هاي مقلد و قهرمان هستيم، ابزار صوتي کيارستمي خاموش مي شوند. النا عقيده دارد که شايد دستگاه ها خراب نشده اند و کيارستمي مي خواهد که شخصي بودن اين ديدار را براي قهرمانش حفظ کند، هر چند که تقريباً غيرممکن است که بتوان نظر قطعي داد.

کيارستمي اولين افتخار اروپايي اش را به خاطر فيلم «خانه دوست کجاست» (1987) کسب کرد. پلنگ نقره اي جشنواره فيلم لوکارنو 1989 – اما «کلوزآپ» با ابزارهاي فرامتني اش، با خط محوي که بين واقعيت و خيال مي کشيد، و با دلسوزي اي که باري يک مجرم نمايشي ابراز مي کرد، قلب سينما دوستان غربي را تسخير کرد. علاقه ناني مورتي، که خودش هم پيش از اين نخل طلا را برده، به فيلم به حدي بود که فيلمي به ناما «روز افتتاحيه کلوزآپ»، به احترام آن در سال 1966 ساخت. اين فرض هاي نقب زننده بين حقيقت و واقعيت و چيزي که حميد دهباشي، «صافي خيال از واقعيت» مي خواند، تبديل به مشخصه اصلي کارهاي کيارستمي دردهه بعدي شد که او را تبديل به يکي از کارگردانان بسيار تحسين شده جهان کرد.

براي مثال، در فيلم «زير درختان زيتون» به نظر مي رسد که لايه لايه، از خيال پرده بر مي دارد تا در آخر به واقعيت برسد، و آنگاه است که بيننده اش را با اين چالش روبرو مي کند که آيا چيزي که داشتند مي ديدند واقعي بوده يا نه، و اگر بوده واقعاً چه چيزي در حال رخ دادن بوده است. فيلم، در يک منطقه روستايي از ايران ساخته شد، جايي که کيارستمي پيش از اين دو فيلم ديگر خود را فيلمبرداري کرده بود. يکي خانه دوست کجاست، درباره پسري که که مي خواهد دفتر مشق دوستش را به او بازگرداند، و ديگري دنباله اي بر آن به نام، «زندگي و ديگر هيچ»، که يک کارگردان به همراه پسرش از تهران به همين منطقه سفر مي کنند تا ببينند پس از زلزله اي که منطقه را زير و رو کرده، آيا دو قهرمان فيلم قبلي زنده مانده اند يا نه. در «زير درختان زيتون» ابتدا با ديدن صحنهاي که عوامل فيلم برداري در حال تصوير برداري از آوارگان زلزله در حال بازسازي خانه ايشان هستد، به نظر مي رسد کيارسمتي در حال ساختن فيلمي پشت صحنه زندگي و ديگر هيچ است. اما يکي از بازيگران تکه اي از فيلمي که مي بينيم در حال ساخته شدن است، در همين زمان، در حال تعقيب زني است که فکر مي کند از هر لحاظ به خودش برتري دارد. در آخر فيلم، او، دختر را در زير درختان زيتون و در مناظر زيباي شمال ايران تعقيب مي کند تا جايي که هر دو تبديل به نقطه هايي در صفحه مي شوند. ولي اين صحنه هرگز معلوم نمي کند که جواب دختر به او چه بوده. در عوض مثل صحنه نهايي «کلوزآپ»، کيارستمي مي تواند به تماشاگرانش بگويد که صميميت و روابط زندگي خصوصي شخصيت هاي فيلم هايش ربطي به ما ندارد.

اما با نخل طل، براي «طعم گيلاس» بود که براي بسياري، انسان گرايي و نبوغ ذاتي کيارستمي مسجل شد. در انتهاي فيلم، پس از بيش از يک ساعت که قهرمان با چشم هاي غمگينش در اطراف تهران با ماشينش به دنبال کسي است که پس از اينکه او خودش را با مصرف بيش از حد دارو خودکشي کرد و در گودالي که در کوه کنده خوابيد، خاک کند مرد را مي بينيم که در در گودال دراز کشيده و در انتظار مرگ به آسمان شب مي نگرد. آنگاه صفحه براي چند دقيقه سياه مي شود. پس از چندين دقيقه فيلم دوباره به راه مي افتند با اين تفاوت که الان روز است و کيارستمي و عوامل فيلم را مي بينيم که در حال جمع کردن وسايل فيلم برداري هستند. آن بازيگر که در اطراف تپه ها گردش مي کند کيست؟ اين هماني نيست که در آخرين نما مرد؟ چرا خودش است، کيارستمي بار ديگر توجه تماشاگرانش به ساختگي ها را گيج و منحرف مي کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:45  توسط اردشیر سمسار   |